مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … ! کاش میشد آخر اسمــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی … !
کاش میشـــــــد فریاد بزنم : “ پایــــــان ”دلم خیـــــــلی گرفته اســـت …………..اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد …آدمهـــا از دور دوست داشتــــنی ترنــــد … !این روزها خاطرات هجوم وحشیانه خود را به سمت روح و روانم آورده اند... به قدری تنهاییم بیشتر از سابق شده است. که هر خاطره کاسه چشمانم را لبریز میکند.. این روزهااا به هر احساسی چنگ میزنم که شاید نجات بخش روح زخمی و بی کسم باش
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش

من نه دختری شادم که هرروز با شور فراوان موسیقی گوش میدهم و میرقصم و نقاشیهای قشنگ میکشم،
نه پرنسس زیبایی که در اخر داستان تاابد باخوشی زندگی میکند،
نه زنی خوشبخت که هرروز عصر برای همسر و بچه هایش کیک میپزد...
من عاشقی تنها،خسته،غمگین،ناامید و بی روحم که تمام ارزوهایم ،حسرتی بیش نیستند و تنها شباهتم بابقیه ی زنها موهای بلندم است!
برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش

برچسب:
نویسنده: ستایش پارسامنش